کاش میشد...

 

کاش میشد خالی از تشویش بود
برگ سبزی تحفه ی درویش بود
کاش تا دل میگرفت و میشکست
عشق می آمد کنارش مینشست

 

 

بس شنیدم داستان بی کسی..

بگذار بگویند خسیسم

من دوستت دارم هایم را

الکی به جز تو برای هیچ کس خرج نمی کنم.

/ 138 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

سلام داداش امير!!! شناختى؟! سارا ديه...يا درواقع آجى سارا!!!!

سارا

چن وقته نيستى!!! كجايى؟! ها؟! راستشو بگو!!!

سارا

دلم برات تنگيده بيا ب منم يـ سرى بزن!!!

سارا

منتظرتماااااااااااااااااااااااا... باباى...

افسون

خیلی خوشملههههههههههههههههههههههه [گریه][قلب]

کلبه رویایی

نگاه من به آخرین برگ روی درخت است تنها یک برگ باقی مانده تنها یک برگ اگر این برگ بمیرد-من نیز خواهم مرد

♥♪pink beatles♥♫

[ماچ]امیر علی الان که مسافرتی وقتی برگشتی منو حتما تواین وبت بلینک یادت نرهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا[قلب]

کلبه رویایی

آن کس که می گفت دوستم دارد ، عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد ، رهگذری بود که روی برگ های خشک پاییزی راه می رفت ، صدای خش خش برگ ها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید : دوستت دارم

فاطمه

سلام دیگه سر نزدی [ناراحت]لینکت کردم

مهرشاد

دوستت دارم هایت را برای کسی خرج کن که نیازمند صدقه نباشد